مدح و شهادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و فتنه های بعد از شهادت
نـبی به تـارک ما تاج افـتـخار گذاشت برای امت خود فخـر و اقـتدار گذاشت نخواست اجر رسالت ولی دو گوهر پاک میان مـا دو امـانت به یـادگـار گذاشت دو گوهری که عزیزند چون نبـوّت او یکی کـتاب خـدا و یکیست عـترت او از این دو، مقصد و مقصود او هدایت بود هـمـه هـدایـت او نـیـز در ولایـت بـود مودتّی که ز ما خواست بر ذوی القربی از او به ما کرم و عزّت و عنایت بود خطاب کرد که این هر دو اعتبارِ هماند هـمـاره تا ابـد الـدهـر در کـنـار هـماند به حق که این دو همانند نور و خورشیدند که از نخست به قلب بشر درخـشـیـدند چهارده سده بگذشته همچنان شب و روز ز هم جدا نـشـدنـد و فـروغ بخـشـیـدند چنان که نور و چراغاند لازم و ملزوم یکیست مکتب قرآن و چارده معصوم سـوای قـرآن، مـؤمـن فـنـا بُوَد دیـنـش بدون عترت هر کس خـطاست آئـیـنش کسی که گفت کتاب خداست ما را بس کـنـد هـمـاره خـدا و کـتـاب نـفـریـنـش به آیـه آیـۀ قـرآن قــسـم، بُـوَد مـعـلــوم که دین شیعه کتاب است و چارده معصوم چـهـارده مـه تـابـنـده، چــارده اخــتــر چـهـارده صـدف نـور، چـارده گـوهـر چـهـارده یـم تـوفـنـده، چـارده کـشـتـی چـهـارده ره روشـن، چــارده رهــبــر چـهــارده ولی و چــارده مـسـیـحــا دم که هـم مـؤیـِد هـم بـوده، هـم مـؤیَـد هم هـزار حـیـف که امت ره وفـا بـسـتـنـد پس از رسول خدا عهد خویش بشکستند هنوز جسم حـبیب خـدا نرفـته به خاک به دشـمـنان خدا دسـتـه دسته پیوستـنـد بـه بـیـت فـاطـمـۀ او هــجــوم آوردنـد به جای گل همه هـیـزم برای او بردند مدینه دستخوش فتنهای عجیب شدهست بهشت وحی محـیط غم حبیب شدهست کجا روم؟ به که گویم؟ چگونه شرح دهم؟ علی که بود وصی نبی غریب شدهست سقـیـفه گـشته به پا و غدیر رفته زِ یاد چه خوب اجر نبی داده شد، زهی بیداد! چه روی داد که بستـید دست مولا را؟ رهـا ز بـنـد نــمـودیـد دیــو دنـیــا را؟ چـرا رسـول خـدا را ز کـیـنه آزردید؟ چـرا به بـیت ولایت زدیـد زهــرا را؟ طـریق دوسـتـی و شـیوۀ وفـا این بود؟ جواب آن همه احسان مصطفی این بود؟ عدو به آتش اگر جنت الولا را سوخت شرارهاش حـرماللهِ کـربـلا را سـوخت نسـوخـت چـادر دخـت حـسین را تنهـا پَـرِ مـلائـکه و قـلـب انـبـیـا را سوخت بُـوَد به قـلـب زمـانهـا فـرود آن آتـش بلند تا صـفِ حـشـر است دود آن آتش قسم به فاطمه و باب و شوی و دو پسرش که هرچه آمده اسلام تا کنون به سرش خلافِ خلـق، هـمان اخـتلافِ اول بـود که شد جـدا ره امـت ز خـط راهـبرش هـمـاره «میـثم» طیِ رهِ کُـمـیـت کـنـد به نـظمِ تـازه، حـمـایت ز اهلبیت کند |